چهارشنبه13آذر92(اندر احوالات ماشین ما)
بعد از غرغرهای بنده مبنی بر کثیفی ماشین بدبختمون که دیگه از رنگ سفید به سیاه تغییر هویت داده و متعاقب درخواست های بنده که دیگه بابا این بدبخت رو ببر کارواش، دوستان و همسایگان نزدیک هم شاکی که کارواش هم خوب چیزیه و بابا رضا هم با جواب اینکه وقت ندارم، کارواش ها خوب تمیز نمی کنند و خودم آخر هفته تمیزش می کنم و طبق معمول همیشه هیچ آخر هفته ای وقت نمیشه...
دیروز با فاصله ای از ما ماشین 206 نوک مدادی تمیزی پارک کرده بود. منم آویسا خانوم رو از مهد گرفته بودم و در حال برگشت به منزل بودیم. موقع سوار شدن آویسا دوان دوان رفت پیش ماشین ذکر شده که چی:"مامانی! این ماشین مال تو. ماشین ما کثیفه.خش داره. این یکی نداره.نگاه کن.باشه مامان با این یکی بریم
" و من که نمدونستم بخندم یا گریه کنم یا فکر کنم این بچه هم بله!یا آرزو کنم بابا رضا اینجا بود و کمی...بگذریم...ولی از فهم و شعور این دهه کلاٌ



چهارشنبه13آذر92(اندر احوالات ماشین ما)
